
سلام اسمان پر تب و تاب برویت باشد ای رویای مهتاب
سلامت می کنم اما چه حاصل شکستی کشتی عشقم تو در اب
عزیزم کرده ای خونین جگر را ربودی از دو چشمانم دلا خواب

چه كسي خواهد ديد
مردنم را بي تو
گاه ميانديشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس ميگويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
..... و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
.................................... و تكان دادن سر....

آهای تو که این همه دوری از من
این روزها در حال عبوری از من
آهای تو که فکر میکنی سوزوندی
دارو ندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم
این همه طاقت و صبوری از من
ستاره ها میگن پشیمون شدی
میخوای بگی که غرق نوری از من


اون روزها که تنها بودی
گم شده ی دریا بودی
قایق تو شکسته بود
دلت نحیف و خسته بود
فانوس دریاییت شدم
عشق اهوراییت شدم
گذشتم از هر هوسی
تا تو به مقصد برسی
اما بجاش تو بد شدی
از منو عشقم رد شدی
به من یه پشت پا زدی
تهمت ناروا زدی تهمت ناروا زدی


فقیران کاتب به مکتب سرا دعا می کنند برتو صبح و مسا
الهی تا جهان باشد تو باشی زمین و آسمان باشد تو باشی
زمین و آسمان و چرخ گردان دل ناشاد ما را شاد گردان


زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق


نوشته شده توسط ساعد در دوشنبه 24 دی1386 ساعت 11 قبل از ظهر |
لینک ثابت |